بديع الزمان فروزانفر

160

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

و هوا دارى اين خلفا جان خود را درمىبازند ولى آنها كه جان كمال يافته دارند بحيات جاويد مىرسند ، ازين سخن مولانا نتيجه مىگيرد كه بقا ، نصيب روحى است كه بعلم و عمل ، فعليّت يافته و بكمال رسيده باشد ، راه تكميل نفس پيوستگى اولياست ولى بهر كسى هم اعتماد نبايد كرد و دل بدان كس بايد سپرد كه نور ولايت در گفتار و رفتارش نمايان باشد . اين همان مطلب است كه در آخر داستان پادشاه و كنيزك هم بدان اشاره فرموده بود و بدين ترتيب مولانا پس از بحثهاى گوناگون و طرح چند قصّه باز بسر مطلب نخستين كه داستان مورد بحث را بدان پيوسته بود باز گشت نموده است ، پايان اين حكايت بدين گونه است كه مولانا اشارت مىكند كه نام و اوصاف حضرت رسول اكرم ( ص ) در انجيل وجود داشت و طايفه‌اى از ترسايان آن نام مبارك را حرمت مىداشتند و درين فتنه كه وزير تزويرگر بر پا ساخت آن طايفه در امان بودند و در پناه نام احمد ( ص ) ايمن زيستند ، نتيجه آن كه هر گاه نام آن بزرگ حافظ جان و حيات مادّى باشد بىگمان حقيقت باطن او دستگير دنيا و آخرت است و ما بايد بدان حقيقت پيوسته شويم .